تبليغاتX
اشنایی در غربت
غم هجران تو را چاره و درمان چه کنم

همه روز و همه شب دیده ی گریان چه کنم

ای که آرامش جان در گروی روی تو بود

رفتی و بی تو بر این حال پریشان چه کنم

تن من نی شد و شد نغمه ی دل بی تو حزین

وای بر من تو بگو با نی نالان چه کنم

کس ندانست که چه بگذشت میان من و تو

بی تو در انجمن این همه نادان چه کنم؟

زردی صورت اگر سرخ شد از سیلی دست

چاره ی این همه بیتابی پنهان چه کنم؟

دل چرا بردی اگر قصد سفر بود تو را؟

دل حلالت تو بگو با تن بی جان چه کنم؟

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 20:16 |
بچه ها اومدم عشق و بازی بدم

خودم داخل بازی قرار گرفتم تازه

بد جورم باختم

با اینکه رفته اما هنوزم باورم نمی شه رفته

هنوزم توخیالم با هاش حرف می زنم

و چه شبهایی که به یادش خواب نمی رم

اما هنوزم می گم هرجایی هست

امیدوارم موفق و خوشبخت باشه

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 19:53 |
شب

از پله های خیال من بالا آمده

اما تو هنوز...

نرسیدی!

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 17:13 |

در هجوم سکوتی سرد،

اندوهی

تمام تنهایی ام را هاشور می زند

و ذهنم

دفن می گردد

زیر آوار خاطراتی که فرو می ریزد

از نم اشک....

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 17:9 |
من خواستار جام مي از دست دلبرم

اين راز با كه گويم و اين غم كجا برم


جان باختم بحسرت ديدار روي دوست

پروانه ي دور شمعم و اسپند آذرم


پرپر شدم ز دوري او كنج اين قفس

اين دام بازگير تا كه معلق زنان پرم


گر از سبوي عشق دهد يار جرعه اي

مستانه جان ز خرقه ي هستي در آورم
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 22:23 |
تنها چیزی که می تونه برا یکی

 

مفید باشه اینه که زیاد سعی نکنی

 

نزدیک به شوی

 

که اخر نزدیکی دوریه چه زود چه

دیر چه با مرگ جسمی یا با مرگ

روحی

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت 19:48 |
چه جمعه ها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشكها به سينه ها رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن، تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح ، ظهر ،نه! غروب شد نيامدي
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه هفتم دی 1386 و ساعت 23:4 |

من همان شوق عجیبم ، همان لرزش دست

من همان وسوسه عشق تو و طعم شکست

من فراموش شده ی شهر و دیاری ملعون

شادی ناب مرا برد شبی عشق و جنون

من همان زائره کوچک شهر غم عشق

دامنم سوخت شبی آتش سوزنده عشق

من همان ملعبه کوچک آن چرخ و فلک

دست بازیچه بازی بد تیر و فلک

من همان همنفس باد و خزان و شب هجر

ظلم هجران چه سبب بود امان از شب هجر

من همان همدم ظلمت ، تو همان همدم نور

کی شود کور کند چشم تورا روشن نور

من همان گمشده فریاد همان لمس سکوت

خوب دانم که برد عمر مرا دست حبوط

من پریشان شده دست تو و خواهش باد

مرگ بر هرچه پلیدی و تباهی و عناد

من و شیدایی و عشق بی سرانجام تو بس

به من از عشق بگو ، نه طعم کال یک هوس

من همان خسته دلخون شده بی یاور

آن که خون داد به راهی که نداری باور

من و آن بی کسی و عمر ز کف رفته و تو

پرپر عشق شده آن گل بی یاور تو

من منم کردن مرا سودی ندارد پس خموش

کی بیابد دشت خشکیده به خونابه خروش

.

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 8:7 |
اولا فرا رسیدن میلاد امام رضا(ع)را تبریک

می گویم به همه دوستان گلم

بعدم از این امام رضا(ع)طلبید

اومدم زیارتش خیلی خوشهالم

و افسوس می خورم که چرا قسمتم

نشد میلادش اونجا باشم

روز اول  رسیدم داخل حرم از

بس در حیرت این عظمت موندم

همون  نزدیک ظریح مطهر نشستم

یه چهل دقیقه ای  حیران نگاه کردمو اشک

ریختم  خیلی سبک شدم  اروم  اروم

گذشت  تا روز اخر واسه وداع این دفعه

رفتم  نشستم نگاه کردم  به ظریح

گریه کردم و وداع کردم تو راه اومدن

فهمیدم  یه چیزمو جا گذاشتم

اره  دلم موند  خودم با حسرت اومدم

الهی قسمت همه دوستان بشه

منم دعا کنید  بازم میلاد امام رضا(ع)

را تبریک می گم یا علی خداحافظ

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 و ساعت 21:31 |


كوهنوردي مي‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود كند. پس از سال‌ها تمرين و آمادگي، سفرش را آغاز كرد. به صعودش ادامه داد تا اين كه هوا كاملا تاريك شد. به جز تاريكي هيچ چيز ديده نمي‌شد. سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي‌توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره‌ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند. كوهنورد همان‌طور كه داشت بالا مي‌رفت، در حالي كه چيزي به فتح قله نمانده بود، پايش ليز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط كرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامي خاطرات خوب و بد زندگي‌اش را به ياد مي‌آورد. داشت فكر مي‌‌كرد چقدر به مرگ نزديك شده است كه ناگهان دنباله طنابی که به دور كمرش حلقه خورده بود بين شاخه های درختی در شيب کوه گير کرد و مانع از سقوط كاملش شد. در آن لحظات سنگين سكوت، که هيچ اميدی نداشت از ته دل فرياد زد: خدايا كمكم كن ! ندايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي‌خواهي؟ - نجاتم بده خدای من! - آيا به من ايمان داري؟ - آري. هميشه به تو ايمان داشته‌ام - پس آن طناب دور كمرت را پاره كن! كوهنورد وحشت كرد. پاره شدن طناب يعني سقوط بي‌ترديد از فراز كيلومترها ارتفاع. گفت: خدايا نمي‌توانم. خدا گفت: آيا به گفته من ايمان نداري؟ كوهنورد گفت: خدايا نمي توانم. نمي‌توانم. روز بعد، گروه نجات گزارش داد كه جسد منجمد شده يك كوهنورد در حالي پيدا شده كه طنابي به دور كمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمين فاصله داشت

یادتون باشه شرط اول اعتماد هست اما به کسی که قابل اعتماد باشه

اگه کسی یه بار اعتمادتون رو شکست ممکنه برای بار دوم هم بشکنه

اما دلیل نمیشه که به دیگران اعتماد نکنین!
اما یکی هست که همیشه میشه بهش اعتماد کرد .

اونم خداست...

فقط خدا


+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 22:15 |

گفتم : چقدر احساس تنهایی می کنم

گفتی : فانی قریب

.:: من که نزدیکم(بقره/186)::.

گفتم :  تو همیشه نزدیکی؛ من دورم...کاش می شد بهت نزدیک شم.

گفتی : واذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال

.::هر صبح و عصر ، پروردگارت رو پیش خودت ، با خوف و تضرع ، و با صدای آهسته یاد کن(اعراف/205 )::.

گفتم : این هم توفیق می خواهد!

گفتی : الا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا بخشدتون؟! (نور/22 )::.

گفتم : معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی : و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید(هود/ 90 ) ::.

گفتم : با این همه گناه ... آخه چیکار می تونم بکنم؟

گفتی : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن العباده

.:: مگه نمی دونید که خداست که توبه رو از بنده  هاش قبول می کنه؟!(توبه/104 ) ::.

گفتم : دیگه روی توبه ندارم

گفتی : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا ، او آمرزنده گناه هست و پذیرنده توبه (غافر/2-3 )::.

گفتم : با این همه گناه ، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی : ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.::خدا همه گناه ها رو می بخشه (زمر/ 53 ) ::.

گفتم :  یعنی بازم بیام؟ بازم منو می بخشی؟

گفتی :  و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (ال عمران/135)::.

گفتم :  نمی دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می زنه؛ ذوبم می کنه ؛ عاشق می شم؛ توبه می کنم.

گفتی : ان الله یحب التوابین و یحب المتهرین

.:: خدا هم توبه کننده ها و هم اونهایی که پاک هستن رو دوست داره (بقره/222 )::.

ناخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک

گفتی : الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده اش کافی نیست؟(زمر/36)::.

گفتم : در برابر این همه مهربونیت چیکار می تونم بکنم؟

گفتی : یا ایها الذین آمنو اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان با لمومنین رحیما

.:: ای مومنین !خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید . او کسی هست که خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت می فرستن تا شما رو از تاریکی به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مومنین مهربونه (احزاب/41-43)::.

با خودم گفتم : خدا... خالق هستی...با فرشته هاش...به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟!

Smiley


+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 20:54 |
راز پائیزی
تو راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم

تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی

و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف

و من در آرزوی قطره های پاک بارانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست

و من قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد

دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


+ نوشته شده توسط محمد در جمعه یازدهم آبان 1386 و ساعت 20:25 |
رفتن سخته             ولی
 

.....................................................................

 

هر کسی یه جایی دوره اش به پایان می رسه

 

خدانگهدار

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 11:1 |
یه نفر خوابش میاد و واسه خواب جا نداره

یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره

یه نفر میشینه و اسکناساشو میشمره

می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره

یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش

اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره

انتخابم می کنه, پولشو اما نداره

یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه

اون یکی مداد برای آب و بابا نداره

یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی

اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره

یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد

مامانش می گه اینا گرونه اینجا نداره

یه نفر تولدش مهمونیه,همه میان

یکی تقویم واسه خط زدن رو روزها نداره

یکی هرهفته یه روز پزشکشون میاد خونش

یکی داره میمیره، خرج مداوا نداره

یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن

یکی از بر شده دردو؛ دیگه انشا نداره

یه نفر می ارزه امضاش به هزارتا عالمی

یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره

توی کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن

یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

یکی دوست داره کارتون ببینه اما کجا

یکی اینقد دیده که میل تماشا نداره

یکی از واحدای بالای برجشون میگه

یکی اما خونشون اتاق بالا نداره

یکی جای خاله بازی کلاس شنا میره

یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره

یکی پول نداره تا دوروز به شهرشون بره

یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره

یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه

یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره

یکی از بس شومینه گرمه، می افته از نفس

یکی هم برای گرمای دساش، ها نداره

دخترم میگه خدا چرا ما...مادرش میگه

عوضش دخترکم, اون خونه لیلا نداره

یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه

هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره

یکی آزمایش نوشتن واسش,اما نمیره

می گه نزدیکای ما آزمایشگاه نداره

بچه ای که توچراغ قرمزا می فروشه گل

مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره

یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه

پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره

یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم

دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره

راستی اسمو واسه لمس بهتره قصه می گم

ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره؟

بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره

یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره

همیشه تو دنیا کلی فرقه بین آدما

این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره

خدا به هرکسی هرچیزی دلش می خواد بده

همه چی دسته اونه,ربطی به شعرا نداره

آدما از یه جا اومدن, همه میرن یه جا

اونجا فرقی میون فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشد جمله ای ساخت

با نمی شه, یا نمی خوام, یا نشد, یا نداره

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386 و ساعت 10:58 |
+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 11:30 |
سلام  به  همه دوستان خوبم

اولا ببخشین دیر رسیدم واسه تبریک

بهار علم  یه خورده به خاطر فشار کاره

یک دلیلشم نداشتن شور شوق اول مهره

اول مهر منو یاد روز اول مدرسه مندازه یاد کلاس اول

و یه معلم کچل  یاد کلاس پنجم و معلمی پسر داییم

یاد  راهنمایی و درس نخوندن وتنبیه شدن یاد دبیرستان و

خوابگاه شبانه روزی و  دوستان زیادی که الان بیشترشون فراموش

شدن از دانشگاهم که هیچی نگم بهتر همین را میگم اونم جالب بود

به هر حال به تمام دوستان خوبم تبریک می گویم

 

باز آمد بوی ماه مدرسه *** بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان *** بوی خورشيد پگاه مدرسه

از ميان کوچه های خستگی *** می گريزم در پناه مدرسه

باز می بينم ز شوق بچه ها *** اشتياقی در نگاه مدرسه

زنگ تفريح و هياهوی نشاط *** خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنيد *** از سرود صبحگاه مدرسه

روز اول لاله ای خواهم کشيد *** سرخ بر تخته سياه مدرسه

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 11:22 |

پروردگارا

بر من ببخش آنچه را درباره ی من بدان داناتری و اگر دوباره مرتکب آن کارها شدم ، تو نیز دوباره

من را ببخش.

پروردگارا

آنچه وعده دارم و بدان عمل نکردم ، بر من عفو فرما و آنچه را که با زبان به تو تقرب جستم ولی

در دل با گفته هایم مخالفت کردم بر من ببخش.

پروردگارا

آنچه که با اشاره های چشم کردم و کلماتی که بیهوده بر زبان راندم و خواهش های دل و

لغزش های زبان را بر من بیامرز.

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 22:39 |

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 22:36 |
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 22:32 |
چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره... . تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه... . تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده... . تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد... . و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
 
 
آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی
 
 
به روز معلم از شاگردش مي پرسه 4 تا از اعضاي بدنت رو نام ببر شا گرد مي گه: معده . روده. مري . مر يم معلم مي پرسه مريم ديگه كجاست؟ شاگرد مي گه :مريم جگرمه
 
 
نجوم نخوندم،ولي مي دونم تو هفت آسمون يه ستاره ندارم...... فيزيک نخوندم،ولي مي دونم « هر عملي را عکس العملي است ......» غير از عشق من به تو و مي دونم که واحد اندازه گيري عشق , ژول و کالري و وات و ... نيست .... زيست شناسي نخوندم،ولي مي دونم قلب همون دله که مي تونه براي يه نفر تنگ بشه يا تندتر بزنه ..... شيمي نخوندم،ولي مي دونم اگه عشق نباشه مولکول هاي هيدروژن و اکسيژن نمي تونن ... اينقدر محکم همديگه رو فشار بدن که اشک جفتشون در بياد
 
 
 
میدونی چرا بعضی شبها خیلی زود صبح میشه ؟ چون خورشید هم دلش واسه تو تنگ میشه
 
 
وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست // وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم // وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم // لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم // هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 22:16 |

پرسيدم عشق چيست:گفت اتش است!گفتم مگر ان را ديده اي؟گفت نه.در ان سوخته ام...

مرگ ان نيست كه در قبر سياه دفن شوم مرگ ان است كه از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم...
گوش كردن را ياد بگير !فرصتها گاهي با صداي بسيار اهسته اي در ميزنند...
  سرنوشت ننوشت .گرنوشت بد نوشت: اما... اما باور كن!نمي توان سرنوشت را از "سر" نوشت...
روزگاريست در اين كوچه گرفتار توام...با خبر باش كه در حسرت ديدار توام...
گفته بودي كه طبيب دل هر بيماري...پس طبيب دل من باش كه بيمار توام...
شايد زندگي ان جشني نباشد كه ما ارزويش را داشتيم...اما حال كه به ان دعوت شده ايم پس بگذار تا ميتوانيم شاد باشيم...
عظمت عشق را درك كن زيرا به خاكستر وجودت هم رحم نخواهد كرد...!
اي كاش دل هايي كه هنوزم مي طپد واسه بهار ...در امان بمونن از اين بازي تلخ روزگار...
انگاه كه خنده بر لبت ميميرد.چون جمعه پاييز دلم ميگيرد.ديروز به چشمان تو گفتم كه برو...امروز دلم بهانه ات مي گيرد...
+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 23:36 |
شب میلاد امام زمان(عج)  امدم یه چیزی بنویسم

اما نمیدونم چی بنویسم اما یه چیز میگم

اونم اینه خیلی دوسش دارم

 

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه ششم شهریور 1386 و ساعت 22:27 |
زيارتنامه حضرت امام مهدی صاحب الزمان (ع )               قرائت  

درود بر تو ای حجت خدا در روی زمين درود بر تو ای ديده خدا در بر خلقش درود بر
تو ای نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان درود بر تو ای 
پاک شده هراسان درود بر تو ای دوست خيرخواه درود بر تو ای کشتی نجات درود بر
تو ای چشمه حيات و زندگی درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و
پاکيزه ات درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را برای تو وعده داده در ياری و
ظهور امر درود بر تو ای آقای من من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوی خدای بزرگوار به تو و به خاندان تو و انتظار ظهور تو را
دارم و ظهور حق را بر دست تو و از خدا خواهم اينکه درود فرستی بر محمد و آل
محمد و اينکه قرار دهی مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه
دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت ای مولای من ای صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است و آن روز تو است که در آن
توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش برای مؤمنان به دو دست توست و کشتار کافران
به شمشيرت است و من ای آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو و تو ای مولای 
من کريم و کريم زاده ای و مأمور پذيرايی و نگهداری پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روی آورد و مرا وارد نمايد و ميهمان تو هستم
در هر کجا که باشم از شهرها

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه دوم شهریور 1386 و ساعت 15:46 |
خشم و غضب را به درگاه مردان با اراده راهي نيست. ( سقراط )

در انديشه ي آنچه كرده اي مباش، در انديشه آنچه نكرده اي باش.

در جهان تنها كسي موفق مي شود كه به انتظار ديگران ننشيند و همه چيز را از خود بخواهد. ( شيللر)

خطاها ، گناه ها و ناكامي هاي اغلب مردم از نداشتن اراده است.

رمز كليه پيروزي ها اراده است. ( روبرتسون )

آدمي ساخته افكار خويش است. فردا همان خواهد شد
كه امروز مي انديشيده است. ( مترلينگ )

انسان مي تواند دو دقيقه بدون هوا و دو هفته بدون نوشيدن آب ، سه هفته بدون غذا و يك عمر بدون بدون پول زندگي نمايد . ولي نمي تواند يك لحظه بدون انديشه و فكر زندگي كند. ( فرانكلين )

انديشه هاي خوب ، تراويده روح پاك است و بوي خوش تراويده گل خوشبو. ( آناتول فرانس )

انديشه دريايي است كه مرواريد آن فلسفه و فرزانگي است.

براي درست فكر كردن بايد اول دل را از كينه و بدي پاك
كرد.

تفكر در عاقبت هر كار باعث رستگاري است. ( سقراط )

تمام شأن و عظمت انسان در فكر است. ( پاسكال )

*
movafagh bashin

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 22:48 |
امروز یه چیزی  به ذهنم رسید

گفتم بنویسم و نظر دوست هایم اگه

قابل باشم بدونم و اون اینه

وجدانا  قرار باشه یه چیزی  ازمن

بدزدید  چی میدزدین؟

منتظر  جواب هایتون هستم

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 22:45 |

فرمايشات امام رضا (ع)

هیچ گاه بر احدی خشم مگیر، از کسی چیزی مخواه و هرچه برای خود می خواهی برای دیگران نیز بخواه
شراب و هر چیز مست کننده ای حرام است ، آنچه زیادش مستی آورد کم آن نیز حرام است
دوستی با مردم نیمی از خردمندی است
توانگر باید نسبت به خانواده خود گشاده دست باشد
جایز نیست مسلمان، مسلمان دیگری را بترساند
کسی که فقر و بیچارگیش را برای مردم بازگو کند آبروی خود را نزد آنان برده است
هم نشینی با بدان، موجب بدگمانی به نیکان است
تسلیم ، نیکوکاری و یقین، بهترین و گرانقدر ترین چیزهائی هستند که از آسمان نازل شده است

 

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 18:9 |

هشت کلام گهربار از ابالحسن علي بن موسي الرضا (ع)

سزاوار است که مرد نسبت به خانواده اش گشاده دست باشد تا آنها آرزوی مرگ او را نکنند
کسی که منعمی از مخلوق پروردگار را سپاس نگويد الله عزوجل را سپاس نگزارده است
سخاوتمند از غذای ديگران می خورد تا از طعام او بخورند و بخيل از خوردن غذای ديگران خودداری می کند تا از طعامش نخورند
آن کس که زمانه را سرزنش کند، سرزنشش به طول انجامد
سروران, مردم در دنيا بخشندگانند و در آخرت پرهيزگاران
 
بر حق شکيبا باشيد, اگر چه تلخ و ناگوار باشد
دهان شما راهی از راه های ارتباط با پروردگارتان است پس با مسواک زدن در پاکيزگی آن بکوشيد
هيچ پارسايی سودمند تر از دوری از گناهان و خودداری از آزار مومن نيست

+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 12:2 |

 

به ياد آر چشماني را كه بر تو نگران بودند
 
به ياد آر دستاني را كه شب ها با نوازش هاي خود دردهاي تو را تسكين مي دادند
 
به ياد آر دلي را كه به خاطر تو زخم ها خورده است
 
آن هنگام زانو بر زمين بگذار و موهبت مادر را سپاس دار
 



 

 
  Green Eternity
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 22:42 |
چقدر خيابونها شلوغه، اين همه آدم تو مغازه ها دنبال چي مي گردند، مگه چه خبره؟
واااااي روز مادره،
آره حق دارند كه اينجوري به تب و تاب افتادند آخه مادره، آخه عزيزه، آخه بزرگه
 اما من پس چي كار كنم؟
براي كي بايد هديه بگيرم؟
تازه اگه هديه گرفتم كجا بايد بهش بدم؟
خوش به حالتون كه .... 

اما ... اما امروز پنجشنبه است، ميان پيشت، ميدونم كه ديگه چيزي نمي خوري، اما يه جعبه خرما، يه سيني ميوه، براي مهمونات مي يارم، سجدامو هم همونجا كنارت پهن ميكنم
دستامو مي گيرم سمت آسمون براي آمرزشت دعا ميكنم بعد مي يام خونه برات مي نويسم
 
مادر ...... 
             مادر.....
آه چه واژه اي!، لبريز از عشق
به ياد چشمانت افتادم، چه با شوق همسفرم شدي، نمي دانم آيا من رفيق نيمه راه بودم يا تو كه در آغاز شادماني ام اينگونه عزادارم نمودي
اي زيباترين واژه هستي! اي همه خوبي بگو با تنهايي شبها و روزهاي بي كسي ام چه كنم؟ شايد باور نكني اما اين خانه هميشه بدون تو رنگ غم دارد و دلواپسي.
لبخند كمرنگمان هم بي وجودت خالي از رنگ مي شود.
چند سال از رفتنت گذشته، رفتن نابهنگامت و من با اين دل ناماندگار كنار نيامده ام، با اين دلي كه گاه و بيگاه سراغ مهرباني هايت را مي گيرد، تقصير من نيست... اين دوستان نامهربان چه با شوق از محبت و عشق مادر سخن
 مي گويند
با اين وجود ميگويي بيقرار نشوم؟
تو رفتي و من در هضم اين غم بزرگ مانده ام
اينجا هنوز به تو محتاجند. هنوز اين كشتي به ساحل مقصود نرسيده. چه زود در اين درياي طوفاني تنهايمان گذاشتي.
چه دلتنگم، نيمداني چقدار براي شبهاي جمعه براي جعبه شيريني و ميوه هاي نوبرانه پدر، براي آن دور هم نشستنها....
چه زود
چه تلخ پر كشيدي
.....
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 22:39 |
سلام  با عرض سلام

سال روز ولادت مادر همه شیعیان حضرت زهرا(س)

را به همه مسلمان تبریک می گویم انشاالله

روز قیامت شفاعت همگی ما باشد

در ضمن روز زن و روز مادر را نیز تبریک میگویم

مخصوصا مادر مهربان خودم

+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 22:18 |